دل رمیده

دغدغه های دل -خاطره -شعر-عاشقانه-داستان

هیچ می دانی که من در قلب خویش

نقشی از عشق تو پنهان داشتم ؟

هیچ می دانی کزین عشق نهان

آتشی سوزنده برجان داشتم ؟

فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر

ساغری از باده هستی دهم

بستری می خواهم از گلهای سرخ

تا در آن یک شب تورا مستی دهم

آه ای مرد که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ای

این کتاب بی سرانجامی است و تو

صفحه کوتاهی از آن خوانده ای !

(فروغ )


نویسنده : ثنا ن - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شعر و تگ عاشقانه و تگ فروغ فرخزاد


می روم اما نمیپرسم ز خویش

ره کجا ؟ منزل کجا ؟مقصود چیست ؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست؟

او چو در من مرد ناگه هر چه بود

در نگاهم حالتی دیگر گرفت

گوئیا شب با دودست سرخویش

روح بی تاب مرا در بر گرفت

آه آری این من ... اما چه سود

او که در من بود دیگر ... نیست نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

او که در من بود... کیست کیست ؟


نویسنده : ثنا ن - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شعر و تگ فروغ فرخزاد


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo